خرید بک لینک

سلام بابا جون،

اولین قرآن‌مان را تهیهیم، زیبا و مقدس، مثل یاد تو. قرار شد اولین یاسین را برای تو بخوانم، برای آرامشی که همیشه در وجودت بود. آن شب، تو به خوابم آمدی، آرام و مهربان، مثل همیشه. پندی به من دادی، ساده اما عمیق: "هیچ چیزت را به هیچ کس نگو..."

حرف‌هایت را در قلبم نگه می‌دارم، مثل گنجی پنهان. تو همیشه در کنارم هستی، حتی اگر چشم‌هایم تو را نبیند. دمت گرم بابا جون، برای همه‌ی لحظه‌هایی که به من یادآوری می‌کنی چگونه قوی باشم و چگونه سکوت را به زرنگاری تبدیل کنم.

برچسب: نویسنده: امیر حسنی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 8:15

صفحه بندی